تبليغاتX
انجمن رشتی های مقیم رشت
رشت بزرگ عزيز من

چگونه مي توانم حال و هواي خودم را توصيف كنم در حالي به مانند يك گنجشك قلبم در حال تپيدن بود و مغزم مستانه در حال گردش...

اينجا رشت است . و من گام بر زميني نهادم كه خدا به آن نظر كرده و به صورت اختصاصي آن را بنا نهاده...  رشت ... رشت بزرگ و عزيز من ... به چه بهايي تو را ترك كرده ام ...؟؟؟

اين عكس ها را خودم گرفتم... لطفا ساير عكس ها را در ادامه مطلب ببينيد...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ماکان در یکشنبه 29 اردیبهشت1387 و ساعت 6:49 بعد از ظهر |
پگاه . محبوبترين تيم استان گيلان

بالاخره پس از كش و قوس ها فراوان و وارد آمدن ضربات سهمگين بر قلب طرفدارهاي پگاه گيلان اين تيم كه به واقع محبوب ترين تيم در نزد گيلانيان است در ليگ باقي ماند و بالاتر از تيمهاي ملوان بندرانزلي - صنعت نفت آبادان و شيرين فراز كرمانشاه قرار گرفت.

پيروزي تيم پگاه و تساوي ملوان بندرانزلي را كه موجب شد هر دوتيم در ليگ برتر باقي بمانند به هواداران دو تيم تبريك مي گوييم. از همان ابتدا ما آرزو مي كرديم هر دو سهميه گيلان در ليگ باقي بماند تا اين امر موجب اعتلاي فوتبال بازيكن ساز گيلان شود.

خسته نباشيد بچه هاي گيلان زمين.

خسته نباشيد بازيكنان گيلاني و غير گيلاني . خسته نباشي آقاي دست نشان . خسته نباشيد طرفداران پرشور و با غيرت رشت .  خسته نباشيد وبلاگنويسان طرفدار پگاه گيلان كه جو را براي شور و هيجان بيشتر آماده كرديد ... به اميد پيروزي برابر سپاهان در جام حذفي و پيروزي هاي بعدي ... انشالله قهرمان جام حذفي خواهيم بود.

+ نوشته شده توسط ماکان در یکشنبه 29 اردیبهشت1387 و ساعت 10:27 قبل از ظهر |
پس از مدتها امروز عصر به سمت رشت حرکت می کنم. آنقدر هیجان دارم که نمی توانم در پوست خودم بگنجم . دست و دلم به کار نمی رود. می خواهم این ساعات بگذرند تا من هر چه زودتر حرکت کنم. فکر اینکه امروز  فردا و پس فردا را در شهرم سپری خواهم کرد دلم را می لرزاند. هم اکنون آسمان تهران غران است. رعد و برق شدیدی می زند و باران شدیدی می بارد. امیدوارم این چند روز هوای رشت بارانی باشد و من یک دل سیر زیر باران راهپیمایی کنم.

تا شنبه خدا نگهدار...

+ نوشته شده توسط ماکان در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 و ساعت 10:4 قبل از ظهر |
خدای من.

امروز آسمان تهران بارانی است. نم نم باران می بارد و هوش و حواس مرا برده. هوای نمناک بوی خاک مرطوب می دهد. کارم را فراموش کرده ام و از پنجره دفتر کارم به بیرون خیره شده ام. روبروی پنجره ام سقف یک سینمای بزرگ قرار دارد. کبوترهای چاهی روی سقف سینما تجمع کرده اند. فصل بهار است و سرمست از شور جوانی.

کبوترها بالهای خود را به دست باران سپرده اند. خیس خیس شده اند. سرشان را لای پرها می کنند و با نوکهایشان آنها را جابه جا می نمایند. صدای اذان ظهر به گوش می رسد.

باران و نوای اذان مرا به یاد رشت می اندازد و بغض در گلویم جمع می شود. به منشی گفته ام هیچ تلفنی به اتاقم وصل نکند. زیرا من مهمان دارم. رشت و باران مهمان من هستند. می خواهم گریه کنم . می خواهم فریاد برآورم ... من رشتی هستم ... زندگی من آنجاست ... من به رشت تعلق دارم ...

پروردگارا رشت را از بلا محفوظ بدار .... رشتیها را سرافراز و پیروز بدار ... و سایه ابر و باران پر برکت را از رشت دریغ مکن ... رشت محل نذول باران ... محل نذول آیه های قرآن ... تو بمان... تو ... تو بمان...

اذان ظهر... ابر ... باران ... بوی خاک ... کبوترهای خیس و نمناک ...

کاش می توانستم قدم بزنم در شهر خودم ... زیر باران رشت و دست پروردگار بر سرم کشیده می شد...

ماکان اهل رشت

+ نوشته شده توسط ماکان در شنبه 21 اردیبهشت1387 و ساعت 1:40 بعد از ظهر |
تو دفتر کارم نشستم. کنار میزم یک پنجره بزرگ است که رو به آسمان شهر تهران باز می شود. آسمان گرفته و ابر در سینه دارد. آسمان غم گرفته شهر تهران گویی آه ساکنین شهر را به شکل توده های ابر در خود جمع نموده....   به یاد روزهای بارانی شهرم رشت می افتم ... زمانی که باران می گرفت و من همچون کودکی سبکبال روی آسفالت خیس کوچه های حاجی آباد قدم می گذاشتم و تنها راز و نیاز کننان به سمت پارک شهر می رفتم . ریزش باران انبوه جمعیت را فراری داده بود و کمتر کسی در پارک قدم می زد.  و من زیر باران زیر درختان خوش قد و بالای پارک قدم می زدم و قطرات درشت آب از روی شاخه ها به روی سر و گردنم می ریخت....  شکوه باران هنگام غروب و ندای اذان مغرب...

رشت ... شهر باران... قلب من پیش توست... تو .... تو بمان...

+ نوشته شده توسط ماکان در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 و ساعت 4:55 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM