چند وقته که بدجوری حالم گرفته. چند تا اتفاق افتاده که کمی پریشونم کرده . انگیزه ام برای کار و تلاش را از دست دادم اما هنوز مجبورم ادامه بدم . فکر می کنم دچار روزمره گی شدم . چندوقت اعتصاب کردم و از دنیای ارتباطات و اینترنت فاصله گرفتم . واقعا تحمل زندگی بدون اینترنت سخته . عجب دنیای کاذبی برای خودمون ساختیم.
به هر حال از تمام دوستانم که در این مدت به من سر می زدن تشکر می کنم . اگه اونها نبودن بیشتر احساس غربت می کردم .
سایه تهران رو سرم سنگینی می کنه . آرامشی که تو شهر خودم داشتم را اینجا ندارم . زمانی که تو رشت بودم وقتی از کار و زندگی شهری خسته می شدم می زدم به جاده ومی رفتم اونجایی که باید تمدد اعصاب کرد.
می رفتم ماسال ... شاندرمن ... اولسابلانگا ....چمخاله .... چابکسر .... همه چیز به ما نزدیک بود ... دشت و کوه و دریا . اما اینجا فقط اتوبوس و ماشین و مترو و دود و دود و دود.
شمالیها قدر مکانی را که در آن زندگی می کنید بدانید.
+ نوشته شده توسط ماکان در یکشنبه 9 تیر1387 و ساعت
3:6 بعد از ظهر |

